کرامات چیست؟
کرامات چیست؟
کرامات از نظر قرآن بمعنی بزرگداشت ومحترم شمردن نزد خداوند(ج)است،یعنی بنده ای که نزد خدا،محترم وبا ارزش باشد دارای کرامات است .که خودفرموده است که بالاترین معیار ضابطه کرامت تقوامی باشد: أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ " وبه این ترتیب ،خداوند(ج)به هیچ عطیه ای بهتر از ایمان و تقوا ،بنده گان خویش را کرامت نبخشیده است.
اما کرامات در اصطلاح متون عرفانی به عملی خارق العاده ای گفته میشود که به اذن خداوندمتعال (ج) برای بعضی از اولیاء الله بخاطر نشان دادن بزرگی ومکرم بودن پیش میاید.که این خوارق ازروی عقل خارج حدود امکان توان بشری تعورمیگردد.پس اگر همچو عملی از پیامبر به قصد عاجز ساختن طرف صادر گردد.آن معجزه است مثل زنده کردن مرده توسط حضرت عیسی ومار ساختن عصا که حضرت موسی (ع)انجام میداد و قرآن عظیم الشان که خداوند(ج)آنرا معجزه دایمی برای حضرت محمد مصطفی (ص) گردانیده است.
واگر همچو خوارق از شخص غیرمسلمان فاسق سر بزند آن استدراج، فریب وخدعه شیطان است . تفاوت کرامت ومعجزه درین است که معجزه علامه صدق نبی در دعوت نبوت آنست که نبی مامور به علان آن میباشد تا که در برابر مردم حجت ودلیلی داشته باشد .واماصاحب کرامت برای پوشیده نگهدا شتن کرامت سعی وکوشش مینماید .مگر هنگامیکه برای قناعت دادن گمرهان مجبور ونا چار به ارایه آن گردد.
چنانکه حضرت شیخ عبدالقادر گلیلانی میفرماید.معجزه پیامبران ظاهر است وکرامات اولیاء با طن است.
اما مشایخ تصوف براین عقیده اند که کرامات اولیاء امتداد وپهنای معجزات حضرت رسول اکرم(ص)است چراکه این کرامات جز به سبب پیروی از سنت آن حضرت (ص)حاصل نشده است .اما بعضی از کسانی هستند که به سبب ریاضت نفس وتمرینات ذهنی وجسمی ظاهراُ امور خارق العاده حاصل میشود .چنانکه این حال درجوگی های هندی بمشاهده رسیده این حالت طوریکه قبلا اشاره نمودیم از قبیل فریب .خدعه استدراج است.
"چنانچه شیخ بایزید میگوید :اگرمردی سجاده خود را برروی آب هموار نماید ودر هوا چهارزانو بنشیندبراو فریب نخورید تاآنکه ببینید اورا درامر چگونه می یابید"
چنانکه اولیاء کرام صاحب کرامت هستندآنها همیشه سعی وتلاش برای هدایات وراهنمایی مردم می کنند.نه برای بدست آوردن اموال واوبه جز درمواقعیکه ضرورت ایجاب کندهیچگاه کرامت راظاهر نمی سازد.گاهی کشف وکرامت برای سالک ومرد صالح هردو یکجا حاصل میشودمثل اینکه برای او کشف میگردد که یکی از مریدان او مبتلا به آفت مریضی شده برای شفاء او دعا می کند.
اینک بطور نمونه بعضی ازکرامات اولیاءالله رادرین جا نقل میکنم.
نامه نوشتن حضرت عمر(رض)به رود نیل:
وقتی سرزمین مصر فتح شد.اهالی آن ،نزدحضرت عمربن العاص (رض)فاتح مصر آمدندوگفتند:درین سرزمین تنها راه ارتزاق ما زراعت وکشاورزی است که از رود نیل میسر میشود و مرسوم است که هر سال یک دختر با کره که حسن وجمال ممتاز باشد به رود نیل انداخته میشود وچنانچه این رسم بجا آورده نشود آب دریا افزوده نخواهدشد وقحطی واقع میشود .حضرت عمرو بن العاص(رض)موضوع را برای حضرت عمر (رض)نوشت وحضرت عمر (رض) بعداز مطالعه نامه ابن العاص(رض)اوبرای رود نیل چنین نامه نوشت.
"این نامه بنده خدا عمر بن خطاب به رودنیل درمصر است.اما بعد ،اگر توبه اختیار خودجاری هستی ما به تو کاری نداریم واگر به دستور خدا جاری هستی پس به نام خدا جاری باش"
با انداختن این نامه به رود نیل ،رودخانه رو به فزونی نهاد به طوری که سطع آب نسبت به سالهای قبل حدود شش متر بالا آمد وازآن روز این رسم جاهلی متوقف شد واز بین رفت.
دریا که عبور ازآن توسط کشتی یک شبانه روز بودولی مسلمانان ازآن با اسپ عبور کردند:
قبیله "بنی بکر "با"منذربن سارا" ازدر صلح وآشتی درآمده، قصد تاخت وتاراج به مسلمانان وقبیله عبدالقیس را داشتند حضرت ابوبکر صدیق (رض)به سر کردگی علا ءحضرمی سپاهی را برای سر کوبی آنان گسیل داشتند .که درمیان راه دریایی حایل
گشت که جهت عبور ازآن احتیاج به کشتی بود. اما فراهم آوردن کشتی برای سپاه اسلام ازجایی میسر نبود،لذا به دستور علاء حضرمی همه قشون، اسپ هایشان را به دریا راندند وبعضی قاطر وشتر هایشان را به دریا زدند وکلمات دعا برزیانشان جاری بود ودرنتیجه از دریا عبور نمودن درحالی که کشتی هااین مسافت را دریک شبانه روز طی میکردند!بادیدن این کرامتها ،کفار مات و مبهوت گشتند تاجایی که راهب بزرگ عسیوی نیز مسلمان شد.
گذرحضرت عثمان(رض)به محل "حش کوکب":
ازامام مالک (رض)روایت شده که روزی حضرت عثمان بن عفان (رض)گذر برمحل "حش کوکب" نموده ودرآنجا اظهار داشت:به روزی شخصی نیکی دراینجا دفن خواهدشد. چنانچه قبل از همه حضرت عثمان (رض)در این مکان دفن گردیدند.
دشمنان خلیفه سوم دیوانه شدند:
یزیدبن حبیب می گوید:کسانی که از مصر علیه حضرت عثمان(رض)شوریده بودند ، تک تک آنان دچار دیوانگی و جنون شدند.
کندن دروازه خیبر توسط اسدالله غالب :
حضرت علی مرتضی (رض)میفرماید:وقتیکه در نزدیک حصار قموص مشغول نبرد بودم که ناگهان یکی از مخالفان چیزی را به طرف من زد به هنگامیکه سپر از دستم افتاد . درین اثنا تعداد زیادی از یهو دیان خیبر بطرفم هجوم آوردند.چون این حالت را مشاهده کردم خودرا به دروازه حصار رسانیده و در آهنین را برکنده سپر خویش ساختم.
روایت میکنند که وزن دروازه خیبر "قلعه قموص"342"سیر وزن داشته که حضرت علی مرتضی (رض)آنرا هشتاد وجب از پس پشت خویش دور انداخت که هفت نفراز صحابه خیلی پرقوت نتوانستند آنرا از یک پهلو به پهلودیگر برگردانند.چنانچه حضرت علی (رض)
میگوید:من دروازه خیبر را بقوت روحانی کندم نه بقوت جسمانی .حضرت امام باقر(رض)درین مورد روایت کرده ومیگوید.:چون علی مرتضی (رض) حلقه دروازه را بدست گرفته و بجنبانید.تمام حصار بجنبید دختری بالای تخت نشسته بود ازبالای تخت افتاده وروی او مجروح شد.
چنانچه حافظ میگوید:
مردي ز کننده ي در خيبر پرس
اسرار کرم ز خواجه ي قنبر پرس
گر طالب فيض حق به صدقي حافظ
سر چشمه ي آن ز ساقي کوثر پرس
الهی من فریفته زر و مرارید نشدم:
آورداند روزی ابراهیم پسر ادهم به سر چاهی رسید. دلورا به چاه فرو نمود تاآب بگیرد. وقتی دلورا بالا نمود دیدکه پراز ذر است. اوذر را خالی کرد و دوباره دلورا به چاه پایین نمود وبار دوم دلو را پر از مرواریددید.گفت.
الهی خزانه برمن عرضه میکنی من میدانم که تو قادری ودانی
که من فریفته ذر و مروارید نشدم آبم ده تا طهارت کنم.
چنانچه سعدی میگوید:
گرسنگ همه لعل بدخشان بودی
پس قیمت سنگ ولعل یکسان بودی
گردرهمه چاهی آب حیوان بودی
دریافتن اش بر همه آسان بودی
ابراهیم ادهم با کشتی سفر کرد:
نقل است ابراهیم ادهم درکشتی به شهر سفر کرد.
صاحب کشتی از مسافرین کرایه طلب کرد ولی ابراهیم سیم وزری نزد خود نداشت .اودرداخل کشتی دورکعت نماز گذارد وگفت:الهی ازمن چیزی میخواهند که من ندارم . همان لحظه دریا همه زرگشت او مشتی ازآن گرفت کرایه کشتی را داد.
حافظ میگوید.
آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی بما کنند
بی معرفت مباش که در من یزید عشق
که اهل نظر معامله با آشنا کنند
همچنان سعدی راجع به شخصیت ابراهیم ادهم میگوید :
هرکس در حرم عشق تو محرم نشود
هر ابراهیم به درگاه تو آدم نشود.
دعای معروف کرُخی مستجاب شد:
گویند روزی معروف کرخی با جمعی از جوانان در راه گزر
میکردند.در کنار ورد خانه جوانان را دیدند که مشغول رقص شادی بودند.یاران به شیخ گفتند یا شیخ ! شما دعایی کنید به این مفسدان که حق تعالی اینها را به دجله غرق کند تا شومی ایشان از خلق منقطع شود.معروف گفت.دستان را بردارید که باهم به این ها دعاکنیم همه بلند کردند .شیخ چنین گفت:الهی!چنانچه ایشان رادرین دنیا شادمان ساختی در سرای آخرت هم ایشان را شادمان بدار.یاران شیخ ،ازدعای شیخ متعجب شدند. گفتند :ای خواجه ما ،سِر این دعارا نفهمیدیم، شیخ گفت: لحظه صبر کنید که سر این دعارا بدانید ناگهان آنعده که در کنار دجله مصروف شادمانی بودن رباب را شکستند خمررا ریختند ولرزه براندامشان افتاد. نزد شیخ آمدید توبه کردندوشیخ به یاران گفت:مرادجمله حاصل شد بی آنکه کسی غرق شود ویا رنجی ببیند همه اصلاح شدند.
حبیب عجمی ودعای مستجاب او:
نقل است که روزی زنی نزد حبیب آمد واز فراق پسر خود گریست و گفت:ای حبیب دیریست که پسرم از من غایب شده است.ومرا طاقت فراق نیست.از بهر خدا برایم دعاکن تاخداوند ازبرکت دعای
تو اورا بمن رساند
حبیب گفت:آیادرنزدخویش سیم ویا زری داری؟
زن گفت :دودرهم دارم.حبیب گفت :اورا به درویشان ده.وحبیب برای اودعا نموده وبرای زن گفت:برو که پسرت رسیده است.زن هنوز به نزدیک دروازه نرسیده بود که پسر خود را دید. وفریاد زد وگفت:پسرم کجابودی؟پسر برای مادرش گفت :که من درکرمان بودم. واربابم مرا به طلب گوشت فرستاده بود که ناگهان آوازی شنیدم که میگفت:ای باد به برکت حبیب عجمی میگوید:اگر پرسند که چگونه باد او را آورد .گویم همانگونه که تخت بلقیس را میاورد.
شاعر میگوید:
گرای میکده امل یک وقتی مستی نیست
که ناز بر فلک وحکم برستاره کنم
آب دادن توسط دلو ازآسمان:
ابن سعد از عثمان بن قاسم روایت نموده ،که گفت:هنگامی که ام ایمن(رض)هجرت نمود ،درمکانی به نام منصرف که پایین تر از روحاست،شب فرا رسید،وتشنه گردید.این درحالی بود که وی باخود آب نداشت و روزه دارهم بود،وتشنگی برتکلیفش افزود، آنگاه دلوی ازآسمان که ریسمان سفید داشت برایش فرودآمد،و او آنرا گرفت ونوشید، تا آنکه سیراب گردید،ومی گفت:بعداز آن دیگر برایم تشنگی پیش نیامده است،درحالی که با گرفتن روزه در نصف روز وگر مای آن ،تشنگی برمن ظاهر می شد.ولی بعداز آن نوشیدن دیگر تشنه نشدم،ومن درروز گرم روزه می گرفتم وتشنه نمی شدم.
روشنایی در شب تاریک:
امام بخاری از انس(رض)روایت نموده که:دوتن ازاصحاب پیامبر (ص)از نزد رسول خدا(ص)بیرون شدند وهمراه شان مثل دو چراغ درپیش روی شان بود هنگامی که جدا شدند،همراه ویک ازآنان چراغی بود،تا اینک به خانواده شان رسیدند.ونزد عبدالرزاق ازانس (رض)روایت است ،که اسیدبن حفیرانصاری
(رض)ومرد دیگری از انصار نزد رسول اکرم(ص)درمورد کاری که داشتند صحبت نمودند،تااینکه ساعتی از شب گذشت؛ وشب هم خیلی تاریک بود بعداّ ازنزدرسول خدا(ص)برای باز گشت بیرون گردیدند،ودردست هر یکی شان عصایی بود؛عصای دومی روشن گردید،وبرای هردوی شان روشنایی نمود،ودر روشنی آن راه میرفتند.وقتی که راه های شان از هم جدا شد .برای دیگر نیز عصایش روشن گردید، واو در روشنایی آن راه پیمود، وبه این صورت هر یکی از آنان درروشنایی عصای خود تارسیدن به خانواده اش حرکت نمود.
تسخیر دریابرای ابوریحانه (رض):
ابراهیم بن جنید در کتاب الاولیا از عروه کور آزادشده بنی سعد روایت نموده ،که گفت:ابوریحانه دردریا سفر نمود،ونزدش صحیفه های بود.ومیدوخت؛ناگهان سوزنش دردریا افتاده گفت:پرودگارا،تراسوگند می دهم که سوزنم را برایم باز گردانی آن سوزن آشکار گردید واو آنرا گرفت.
صحبت عوف بن مالک باشیر:
طبرانی از عوف بن مالک (رض)روایت نموده،که گفت : درکلیسایی دراریحاد نام شهر ی است درنزدیک قدس خوابیده بودم ،وآن کلیسادرآن روز مسجد ی بود،که درآن نماز خوانده می شد؛می گوید .عوف بن مالک از خوایش بیدارشد،ناگهان دید که شیری در خانه همراهش است که به طرفش میآید،وی باترس .هراس به سوی سلاحش برخاست،شیر برایش گفت خاموش باش ،من با پیامی به سویت فرستاده شده ام تاآن را ابلاغ نمایم،گفتم:چه کسی تورا فرستاده است؟گفت:خداوند(ج)مرای بسوی توفرستاده است.بعدا آن شیر پیامی که داشت برای او ابلاغ نمود ورفت.این بود نمونه از حکایاتی از کرامات اولیاءالله که برای تان از کتب معتبر اسلامی نقل نمودیم.
پیران طریقت:
پسران طریقت ویاعارفان بالله کسانانی هستندکه جام بقاشریعت را از دریای وحدت نوشیده وبا تجربه که از عالم معانی دارند. بهترین وسیله تکامل برای شخصیت سالک طالب وعاشق است.که درتب راه حقیقت میسوزد.
نور ولایت پسران طریقت ظلمت وتاریکی را میداند.
تاسالک راهی پر خوف ،باریک وتاریک که در پیش دارد طی نموده از مهالک ظلمانی نفس اماره،لوامه،وملحمه جان سالم بدر برد وبه سر منزل مقصود که همان وصل معشوق است برسد پیران طریقت طبیبان حاذق وماهر هستند که سالک طالب را با دارو های مثمر معالجه می نمایند وتمام درد و رنج روحی وروانی را با چشمان تیز بین خویش می زدایند.
آری سالک بهر مقدار از نعمت استعدادوکنجکاوی ودرایت بر خوردار باشد نباید راهنمایی های ، مراد
را که هادی راه است ودلیل بارگاه ،از دست بدهد. این لطف وعنایت خداوندی است که عاشق رادر راه رسیدن به حریم حرم کبریایی خود ستاره های طلایی که با انوار تابنا ک شان تاریکی ها را برای سالک روشن وآنها را به آن مقام آشنا میسازد.
ازآن زمان کار پیر وسالک آغاز میشود که سالک در برابر دریای معنویت وجبل معرفت او سالک بوده بل برای رسیدن به مقصود چون مرده ای که در دست غسال بی اراده است خود را در اختیار شیخ راه بگزارد که سر ، دفتر عشق نوشته اند:عاشق برای رسیدن به حضرت معشوق باید دردست کامل واصل چون مرده بی اراده باشد.تا پیر دل آگاه که مظهر آیه شریفه: إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً ُ است ربوبیت سالک را که جوهر کان عبودیت اوست جلاء بدهد وبه مر حله دیدار جمال دلدار که مقامی بس متعالی است وهرکس را بران مقام راهی نیست میرساند.
خدا خوان را خدا جو وخدا جو را خدا بین می کنند تا مصداق آیه شریفه شود که فرموده است :بهرکجا که روکنید درهمان طرف است . هرکس که نه شناسنده راز است وهردیده ای نمی توان آنرا ببیند چنانچه امام حسین (رض) در دعاء عرفه فرموده است:کور باد آن دیده ای که نظارت ترا برخود نه بیند ، سالک با عنایت شیخ راه که ظل خدای است به عظمت انسانی که در آن دیدار خلاصه میشود نایل می آید و صدای ﴿ يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ، وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴾ ای نفس آرام و مطمین برگرد به سوی پروردگارت در حالی که هم خدا از تو خشنوداست وهم تو از خدا خوشنود ، پس داخل شو در میان بندگان شایسته من وداخل شو در بهشت من"با تمام وجود می شنود وآماده رفتن میگردد.
چنانچه حافظ در اشعار خویش چنین میگوید:
چنگ خمیده قامت می خواندت بعشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
باز میگوید:
درطریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
در جای دیگری میگوید:
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای حمت یکسر به حوض کوثر اندازیم
حقوق پیر بالای مرید:
حضرت امام ربانی (رح)در کتاب مبداو معاد راجع به حقوق پیر چنین میفرماید: باید دانست که حقوق پیر بعداز انحامات خدای سبحان واحسانات رسول بزرگوار (ص) است. وبعداز حقوق پیر حقوق والدین است چراکه ولادت صوری از والدین صورت میگرد و ولادت معنوی از پیر ، ولادت صوری را حیات چندروزه است ولی ولادت معنوی را حیات ابدی است.(1)چنانکه سرورما حضرت محمد مصطفی (ص)میفرماید:الشیخ فی قومه کالنبی فی امتی .همانا شیخ (پیر) در بین قوم به مثابه نبی در میان امت است .پس بدین لحاظ حقوق پیر بر مرید واجب است.
سعادت مرید در رضایت پیر است و شقاوت مرید در آزار پیر، چنانچه آزار پیر بیخ شقاوت است. پس هر ذلتی را چاره است ولی ذلتی که چاره آنرا نباشد آن آزارپیر است.
پس برای مرید لازم که همیشه در حضور پیر آداب ذیل را در نظر بگیرد:
مرشد پدری معنوی برای مریداست وایشان رامثل او بایددوست داشت
خدمت واحترام ایشان راافتخار دارین خود داشته باشند.
درمقابل آنها ازهمه هستی خود در نیستی بروند.
خود راکاملاََدراختیار پیرقرارداده مثل مرده که دردست غسال میباشد
هیچ عمل رابدون اجازه پیر باید انجام ندهند.
به کدام کارهای که مریدرا وظیفه میدهد به آن عمل کنندواز اعمالیکه مرید را منع میکنندبدان عمل نکنند چنانیکه حضرت حافظ شیرازمیگوید:
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مفان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
درحضور ایشان سخنان مرید باید مود بانه باشد واز سخنان بیهوده پرهیز شود.
درحضور پیرنباید مریدخود ویا دیگران راصفت کنند چنانچه حافظ میگوید:
درمحفکیله خورشید اندرشمار زره است
خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد
اگرمرید ازپیرسوال میکند ولی پیر آنرا جواب نمیدهدهرگزآن سوال را دوباره پرسان نکنند.
درحضور پیر مریدباید باصدای آهسته حرف گوید مثل کسیکه مریض میباشد.
مریدنباید طوری بشیندکه پیر را پشت سر کنندو درجای مناسب بنشیند.
اگر پیربه مرید دستور میدهد که اینجاویاآنجا بنشیند مرید آنرابه کمال میل بپذیرد.
ودراخیر با قطعه شعردل انگیزاین فصل را به پایان میبریم
مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
هردست که دادندهمان دست گرفتند
هرنکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک فرقه به عشرت درکاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصور
یک قوم دویدند به مقصد نرسیدند
همت طلب ازباطن پیران سحر خیز
زیرا که یکی را ز دوعالم طلبیدند
زنهار مزن دست بر امان گروهی
کز حق ببریدند وبه باطل گرویدند